Tuesday, July 31, 2007

افتاده گی و عقب افتادگی




افتادگي آموز اگر طالب فيضي
هرگز نخورد آب زميني که بلند است

شاید وقتی 17-18 سالم بود فکر می کردم که خیلی می فهمم و از خودم راضی بودم. همه چیز سیاه و سفید بود. کم کم که سنم بیشتر شد با آدم های بیشتری آشنا شدم و متوجه شدم که دنیا به آن سادگی که فکر می کردم نیست . کمک کردن به کمپین و خواندن مقاله های واقعا عالی همه زنان باهوش و با تجربه بهم بیشتر نشان داد که چقدر مسایل زیادی در مورد کشور خودم هست که تا بحال نمی دانستم و چه انسانهای متفاوتی با زمینه های مختلف و از مناطق مختلف کشور هستند که من تا بحال نظراتشان را نمی شنیدم. بهترین نتیجه کمپین برای من تاثیری بوده که روی خودم گذاشته. در جریان امضا جمع کردن با آدمهای خیلی خوبی آشنا شدم. ولی در عین حال متوجه بعضی خصایص مردممان هم شدم. خیلی از آدم ها (چه امضا می کردند و چه نمی کردند) نظریات زیادی در مورد "عقب افتادگی" وضعیت کشور داشتند. یکی مشکل را دین اسلام می دانست یکی اعراب!!
دیگری هم به مدت 15 دقیقه برای من توضیح می داد که مشکل کشور فقط این است که "ما ایرانی ها به حرف مردم زیادی اهمیت می دهیم." واقعا نمی دانم در مورد چند درصد این تئوری ها (که البته بیشتر از سوی آقایان ارائه می شد) بیشتر از دو سه دقیقه تامل شده بود. همه هم موافق بودند که باید به مردم یاد بدهیم تا شعور"بقیه" بالا برود. البته جنبه آموزشی کمپین یکی از بهترین جنبه های آن است ولی این آموزش برای همه است نه فقط برای "دیگران" که عقب افتاده هستند. واقعا باعث شد به این فکر کنم که آیا رابطه ای بین این عدم "افتاده گی" و "عقب افتادگی" وجود دارد یا نه!؟

آیا می توانیم بفهمیم که در هیچ مرحله ای از زندگی انسان به جایی نمی رسد که همه چیز را بداند. آیا می توانیم از خودمان شروع کنیم و خودمان را درست کنیم؟ شاید باید در بالای بیانیه کمپین بنویسیم که "این یک دعوت برای نگاه کردن به درون خودتان است." یک دعوت برای شروع به یادگیری


Thursday, July 12, 2007

من

این کمپین خوب نیست
ایده آل نیست
اصلا به درد زیادی نمی خورد
از آن پشتیبانی نمی کنم

چون من آن را شروع نکردم.
من آن را طرح نکردم

Friday, July 6, 2007

مادربزرگ و حکم زندان




چهارم جولای روز استقلال آمریکاست. مردم این روز را با خانواده یا دوستان در حیاط خانه هایشان سپری می کنند. معمولا نهار یا شام در اجاقی در حیاط کباب می شود و بعد از تاریکی هوا همگی به دیدن آتش بازی که در آسمان اکثر شهرها نمایش داده می شود می پردازند.
من هم با دوستان در منزل یک خانواده آمریکایی بودیم. پدر و مادر دختر و پسر خانواده و پدر بزرگ و مادربزرگ همگی دور میز در حیاط نشسته بودند و همه با هم صحبت می کردیم و کم کم چیزهای جالبی مطرح می شدند. شاید ما ایرانی ها فکر کنیم که در آمریکا زنان و مردان مساوی هستند ولی متاسفانه این طور نیست. با اینکه قوانین (به نظر من) مرحله اول این برابری هستند و در آمریکا قوانین بین زن و مرد تبعیض قایل نیستند ولی شکل گیری باور برابری در ذهن مردم چیزی است که شاید احتیاج به گذشتن چندین نسل داشته باشد. اتفاقی که درمورد آن می نویسم درباره زنانی است که زنان دیگر را به دلایل بی مورد محکوم می کنند. بقیه هم سکوت می کنند در بسیاری از تجربه هایم در آمریکا حس کرده ام که انگار که ایستادن و دفاع از یک زن ضعف محسوب می شود....

مادر بزرگ بحث یک دختر جوان که در رسانه های آمریکایی معروف است را پیش آورد و این که این دختر جوان (که اتفاقا خیلی اهل مهمانی و خوش گذرانی هست) اخیرا به خاطر رانندگی بدون گواهینامه به مدت 3 هفته به زندان رفت. این زن جوان کسی است که توسط بعضی رسانه های به درد نخور آمریکا مشهور شد و اکنون توسط همان رسانه ها تقبیح و منفور می شود (رسانه هایی که به جای اخبار واقعی ترجیح به نوشتن در مورد لباس فلان هنرپیشه می دهند). مادربزرگ پیر و به ظاهر بی آزار شروع به صحبت در این مورد کرد که این مدت زندان برای این دختر بسیار کم بود و می بایست خیلی بیشتر از این حرف ها تنبیه می شد. این پیرزن هیچ اهمیتی به قانونی که این دختر را به زندان انداخت ندارد یا حتی دلیل زندانی شدن او. مادربزرگ تنها از این دختر بیزار بود به خاطر این که از طرز زندگی او راضی نبود... من واقعا از بحث کردن در مورد این مسایل نامربوط دوری می کنم در نتیجه وارد بحث نشدم. ولی دیدن این زن پیر که ناگهان چهره یک پاسبان را گرفته بود برایم جالب بود.
چند دقیقه بعد بحث دیگری به راه افتاد که زنان دور میز از سه نسل را همصدا کرد برای کوبیدن یک زن دیگر. مادر بزرگ بحث خانم کلینتون که برای ریاست جمهوری کاندید شده است را مطرح کرد و دختر جوان خانواده بلافاصله اضافه کرد "البته این موجود که اصلا زن نیست" و مادر و مادربزرگ به علامت تصدیق سرشان را تکان دادند. اینجا بود که من عصبانی شدم. "چرا زن نیست؟ او که کاملا زن است؟ چه چیزی باعث می شود که تو بگویی که او زن نیست؟" دختر به تته پته افتاد. مادر بزرگ اضافه کرد که شوهر این زن (بیل کلینتون) با زن دیگری رابطه داشته و برای همین خانم کلینتون حتما باید همجنس بازی چیزی باشد !!!! نفرت از خانم کلینتون و نفرت از همجنس بازان را در چشمان مادر بزرگ می توانستی ببینی ومن کم کم هاله هایی از نفرت از خود را هم در چشمانش دیدم. شاید او فکر می کند که خودش یک زن واقعی است چون با زجر فراوان تمامی قوانین مربوط به یک زن "شایسته" را اطاعت کرده و حالا حاضر نیست زنی که را سد این عرفهای بی مورد را شکسته زن محسوب کند. من فکر می کردم که آیا این زن هرگز درمورد زن دیگری که شوهرش به او خیانت کرده این طور قضاوت کرده است یا نه. و آیا وقتی خود فرزند دختری به دنیا آورده ناامید و ناراحت بوده... و آیا اصلا از زن بودن خود راضی است!؟

مادربزرگ از محافظه کاران آمریکاییست. جالب تر از همه این است که این افراد که شاید بسته ترین تفکرات را در مورد رفتار یک زن دارند (که حتا خیانت شوهر را تقصیر زن می دانند) کسانی هستند که پشت حمله نظامی به ایران می ایستند و اگر بحث ایرانی بودن من مطرح می شد حتما چیزهای جالبی درباره ایران و ایرانی ها می شنیدم..... معمولا این افراد در مورد زنان ایرانی هم تفکرات غلط و عقب مانده ای دارند. گاهی فکر می کنند که زنان در ایران ضعیف و توسری خور هستند و به حال زنان ایران (که به عقیده آنها فرهنگ عقب افتاده ای دارند) تاسف می خورند. و البته این افراد هرگز حاضر به قبول این نیستند که زنان ایرانی خود می توانند با جسارت و شجاعت حق خود را طلب کنند. حقی که این پیرزن با کمال میل حاضر است از زنان آمریکایی دیگر بگیرد. با این افراد کاری نمی شود کرد و البته آنها هرگز کمکی برای زنان ایرانی نیستند چون درکی درست از تساوی ندارند. تنها چیزی که این افراد می بینند تفاوت بین فرهنگ ها است و البته فرهنگ خود را بالاتر می دانند.

با این حال باید این را اضافه کنم که همان طور که ما نمی خواهیم آمریکایی ها چهره غلطی از زنان ایرانی در ذهن داشته باشند خودمان نیز باید به خود اجازه ندهیم که همه مردم آمریکا (یا حتی همه محافظه کاران آمریکا) را به یک چشم ببینیم. قوانین آمریکا خوشبختانه به اکثریت اجازه شکوفایی بیشتری در عرصه های مختلف می دهند و هستند زنان و مردانی که درک بسیاردرستی از شرایط زنان ایرانی دارند و به خود اجازه قضاوت نادرست درمورد توان و عرضه و شجاعت زنان ایرانی را نمی دهند. هر فرد غیر ایرانی که در مورد بی عدالتی های قانونی در مورد زنان ایران می شنود باید از جسارت و توانایی و شهامت بی نهایت زنان ایرانی نیز اطلاع پیدا کند.




Monday, July 2, 2007

درخت کاری



ونگاری ماتای می گفت گاهی وقت ها احساس می کنی مثل یک قطره کوچیک هستی و به نظر می رسه که نمی تونی در دنیای به این بزرگی چیزی رو تفییر بدی. در این شرایط من همیشه بیرون می رم و یک درخت می کارم. یک کار ساده.

که اتفاقا ستون کل حرکتش هست.....

ما وقتی خسته میشیم چی کار می کنیم؟ من اونقدر از بحث و فلسفه بافی خسته ام که فکر کنم فردا بعد از دانشگاه شروع کنم از همه مغازه های کنار دانشگاه امضا جمع کنم. یک امضای ساده. مثل یک درخت.