Thursday, February 22, 2007

پارچه سفید و چتر بزرگ



گاهی برای من کمپین شبیه به یک پارچه سفید است. پارچه سفیدی که به آسانی می توان آن را لکه کرد. چه کسانی که با قصد و غرض این کار را می کنند و چه کسانی که از بی اطلاعی و ناآگاهی درباره کمپین این کار را انجام می دهند. برای مثال وقتی مدتی پیش بحث کمپین در یک انجمن آنلاین پیش آمد دیدم که دو نفر از پسرهای گروه با شدت زیادی از کمپین بد می گویند. در حین بحث معلوم شد که آنها با اینکه لینک ها ئ بحث های کمپین هر روز جلوی دماغشان نوشته می شد, حتا سعی نکرده بودند یکی از مقالات جدی و اصلی کمپین را به طور کامل بخوانند! با چنان حرارتی هم از این می گفتند که این کمپین فایده ای ندارد و اصلا کار جلفی است که مزاحم مردم در کوچه و خیابان می شوند واصلا چرا به جای این کارها سمینار گذاشته نمی شود (انگار که فعالان این جنبش اصلا این موضوع به ذهنشان نرسیده است ...!) .پیشنهادات مسخره ای می داد و حرفهای خنده دار و در عین حال تا حدی توهین آمیز هم زده می شد... انگار که این پسرک یک علامه در زمینه های مختلف فرهنگی و اجتماعی است و کسانی که کمپین را راه انداخته و حمایت می کنند یک سری دختر بچه احساساتی هستند. در نهایت دیدم که واقعا نباید وقتم را برای بحث کردن با آدمی که بدون فکرو دانش در مورد هر موضوعی با حرارت بحث می کند تلف کنم. به همین قناعت کردم که به او بگویم تقریبا هرچه درمورد کمپین می داند اشتباه است و باید سعی کند مقاله های کمپین را درست بخواند. بعد که به این بحث آنلاین نگاه کردم دیدم که اگر کسی این بحث را بخواند افکار و تصورات غلط این پسر خودبه خود میتوانند به خواننده منتقل شوند البته اگر خواننده نوشته های من یا سایر کسانی که نوشته بودند را درست بخواند این طور نمی شود ولی در هر صورت این آدم بی اطلاع ولی پرادعا و دهان بزرگ توجه و وقت بسیاری را تلف خواهد کرد.... داشتم نا امید می شدم ولی کمی بیشتر فکر کردم و یاد داستان نازلی فرخی افتادم که در مترو با زن چوانی که بر ضد زنها حرف می زد گفتگو کرده بود و کم کم همه آدم های توی مترو با آن زن شروع به جروبحث کرده بودند.... فکر کردم که شاید هم بد نیست که این نوشته های مسخره دیده می شوند.... شاید کمپین به جای یک پارچه ظریف و لطیف و سفید که لکه می شودیک چتر بزرگ سفید است که با قدرت بر جا می ایستد و هر چقدر هم گل و باران بر آن بخورد از روی آن سر می خورد و به زمین می ریزد!

نمی خواهم احساساتی یا دراماتیک باشم. به این فکر کردم که چه آدم های باهوش و با فکر و عاقلی پشتیبان این کمپین هستند از جوانهای جنبش زنان در ایران تا شیرین عبادی و سایر برندگان جایزه نوبل تا دکتر نیره توحیدی استاد برجسته ای در دانشگاه خودم. به این فکر کردم که خودم که یک دانشجوی دکترا هستم چقدر با فکر و با احتیاط جزوه ها و مقالات کمپین را خواندم و تصمیمم را گرفتم و به این فکر کردم که چندین و چند بار چیزی که به آن با نگرانی فکر کرده بودم یا چیزی که حتا به ذهنم نرسیده بود را در مجموعه مقالات کمپین دیدم. وقتی این چیزها را به یاد می آورم احساس نمی کنم بلکه "می دانم" که کمپین کار درستی است و علاوه بر آن هر روز بهتر خواهد شد. چون همان طور که من در گروه کوچک کمپینی خودمان هر روز به چیزهای جدیدی فکر می کنم این افراد نیز کسانی نیستند که سر جای خود بنشینند و به راه های جدید فکر نکنند و برای مشکلات جدید راه حل نیندیشند.

No comments: